در حادثه بهاري چشمانت در سايه ارغواني مژگانت بگذار که جا بماند اين روح غريب در بين اشاره هاي بي پايانت
آخر يه روز دق ميکنم فقط به خاطر تو دنيا رو عاشق ميکنم فقط به خاطر تو شب به بيابون مي زنم فقط به خاطر تو رو دست مجنون مي زنم فقط به خاطر تو
روزهايي که بي تو مي گذرد گرچه با ياد توست ثانيه هاش آرزو باز ميکشد فرياد در کنار تو مي گذشت ايکاش
اسم تو قشنگ ترين قصه براي گفتنه اسم تو قشنگ ترين قصه واسه شنفتنه غنچه ي نجيب اسم تو روي باغ لبم بهترين غنچه ي لذت براي شکفتنه لحظه ي طلايي نوازش گيسوي تو مثل ناز دست روي خواب چمن کشيدنه داغي وسوسوه ي گرفتن دستاي تو کوره ي بزرگ خورشيد و توي خواب ديدنه
: اگه کسي رو دوست داشته باشي نميتوني تو چشماش نگاه کني نميتوني دوريش رو تحمل کني نميتوني بهش بگي چقدر بهش نياز داري نميتوني بهش بگي چقدر دوسش داري... واسه همينه که عاشقا ديوونه ميشن
پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب
: دلم تنگ است...... و تنهايم و تنهايي به لب مي آورد جانم...... بيا تا با تو گويم از هياهوي غريب دل که بي پروا...... تلنگر مي زند بر من و مي گويد به من نزديک نزديکي...... به دنبال تو مي گردم به سويت پيش مي آيم...... چه شيرين است پر از احساس يک خوشبختي نابم...... پر از اميد سبز خواب ديدارم و مي خوام که نامت رو به لوح سينه بنگارم...... و نجوايي کنم در دل و گويم تا ابد : ......من دوســــــــــــــــــــــــــــــــتت دارم......
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم
در غروبي غمگين روي يك شاخه خالي از برگ دو كلاغ همدم مشترك در يك رنگ قصه گفتند زبيرحمي باد پاييز كه جدا مي كند از شاخ درخت برگي را هر دو در يك لحظه: يك صدا داد زدند!! چه جدايي سخت است. پسري مي آمد با كماني در دست... و خيالي در سر... لحظه اي بعد صدايي از مرگ شاخه را غمگين كرد... درد را سنگين كرد! و كلاغ تنها فارغ از قصه بي رحمي باد همصدايي مي خواست... تا كه فرياد زند مرگ بيرحم تر از پاييز است
اگه مثل اشک بشيني تو چشمامواسه موندنت تا اخر عمر گريه نمي کنم
در غروبي غمگين روي يك شاخه خالي از برگ دو كلاغ همدم مشترك در يك رنگ قصه گفتند زبيرحمي باد پاييز كه جدا مي كند از شاخ درخت برگي را هر دو در يك لحظه: يك صدا داد زدند!! چه جدايي سخت است. پسري مي آمد با كماني در دست... و خيالي در سر... لحظه اي بعد صدايي از مرگ شاخه را غمگين كرد... درد را سنگين كرد! و كلاغ تنها فارغ از قصه بي رحمي باد همصدايي مي خواست... تا كه فرياد زند مرگ بيرحم تر از پاييز است
.
غرورت را به خاطر دل كسي كه دوستش داري بشكن ولي هيچ وقت دل كسي را كه دوستش داري به خاطر غرورت نشكن
ما كه اخرش نفهميدم، ماست حق مسلم انرزي هسته ايه ، حق مسلم انرژي هسته اي ماسته، حق داريم از ماست انرژي هسته اي بگيريم ، حق مونه از انرژي هسته اي ماست بگيريم ، انرژيمون ماست شد يا ماستمون انرژي داره ، هستمون ماست داره، ماستمون هسته داره، انرژيمون حق داره هسته دار باشه ، هستمون حق داره انرژي داشته باشه، ماستمون حق داره، حقمون ماست داره،
وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن
دلم احساس غم دارد در اين انبــــــــــــــــوه ويرانـــــــــــــــــــــــي کمي تا قسمتي ابري وشايد بـــــــــاز بارانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي سکوت و نگاه را با هم يکي ميکنم فريادي ميشود بي صدا مي شنوي فرياد بي صدا را فريادي که با تمام سکوتش فقط يک چيز مي گويد دوستم داشته باش كه نيازم محبت است
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم
يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه مي سوزه... يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه مي شکنه... يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه... يه قناري بايد به خوش اوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه.... يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه... يه دفتر نفاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقي نداره... يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه.. يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد مي
پايان هر عشق وصل نيست! شادي نيست! گاهي جدايي و غم و حسرت است. پس از عشق پرهيز كن ! حيف است ، مگذار قلب پاك و مهربانت با غبار عشق آلوده گردد، حيف است چشمان سياه و زيباي تو روزي براي غم جدايي اشكبار شود
اگر آسمون بيفته. اگر زمين بلرزه. اگر خورشيد سياه شه. اگر ماه به دو نيم شه. اگر دريا صحرا شه. . . . . . . . بدبخت داره قيامت ميشه. نشستي اف مي خوني
زندگي 3 راه رو دنبال کن: 1.دوست داشتن را براي يک تجربه 2.عاشق شدن رو براي يک هدف 3.فراموش کردن رو براي قبول واقعيت
torke vase avalin bar mire mashhad bachash gom mishe nazr mikone ya emam reza bacham peyda she man dige goh bokhoram biam mashhad
اگه خواستي يکي هميشه دوستت داشته باشه . . . اگه ميخواي تنهات نذاره . . بهت وفادار بمونه . . . ازدواج نکن ................ سگ بخر
محبت مثل سکه مي مونه که اگه بيفته تو قلک قلب نميشه درش آورد اگرم بخوايي درش بياري بايد اون بشکني شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن که هميشه از آن برخوردار باشي!: سعي کن هيچوقت عشق رو گدايي نکني چون هيچوقت به گدا چيز با ارزشي نميدن
مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
خيلي سخت است که بگوييم چه چيزي غيرممکن است. چرا که روياي ديروز، اميد امروز است و واقعيت فردا
خودم عهد بستم بار ديگركه تورا ديدم،بگويم از تودلگيرم. ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي توميميرم
13633000: بگير از من تو اين دل يادبودي كه تنها لايق اين دل تو بودي هزاران خواستند اين دل بگيرند ندادم چون عزيز دل تو بودي
راهخوشبختي : 1. اصلاً عاشق نشو 2.اگر عاشق شدي واسه ي معشوقت بمير 3. اگر هم مردي كه خاك تو سر بي جنبه ات كنند
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست
من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم