تبليغاتX
http://i34.tinypic.com/2vt2yq9.gif کهکشون بی ستاره
زندگی من فرشته ایست پاک که تمام شوق زندگی من است ...

تو ای مجنون که عشق نام داری

شراب شوق من در جام داری

ترا آن به که با دردم نشینی

که جان در بازی از رویم ببینی

مگر نشنیده ای ای از خرد دور

که پروانه ندارد طاقت نور

برو می ساز با اندوه و خواری

که سازد عاشقان را بردباری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 0:33 قبل از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

می خواستم عزیز تو باشم ... خدا نخواست

همراه و همگریز تو باشم ... خدا نخواست

 

می خواستم که ماهی غمگین برکه ای

در دستهای لبریز تو  باشم ... خدا نخواست

 

گفتم در این زمانه ی کج فهم کند ذهن

مجنون چشم تیز تو باشم ... خدا نخواست

 

می خواستم که مجلس ختمی برای این

پائیز برگریز تو باشم ... خدا نخواست

 

آه ای پری هر چه غزلگریه ! خواستم

بیت ترانه ای ز تو باشم ... خدا نخواست

 

مظلوم ساکتم ! به خدا دوست داشتم

یار ستم ستیز تو باشم ... خدا نخواست

 

نفرین به من که پوچی دستم بزرگ بود

می خواستم عزیز تو باشم ... خدا نخواست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 0:31 قبل از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

من دره ی سیاهی شب هایم

تو آبشار روشن مهتابی

من شاخه ای شکسته به مردابم

تو غنچه ی شکفته ی شادابی

من قلب شوره زار بیابانم

تو روح چشمه های شکوفایی

من زورق شکسته به گردابم

تو موج های سر کش دریایی

من آخرین وداع دو دلدارم

تو لحظه طلایی پیوندی

من موج گریه های غم انگیزم

 تو جویبار باده ی لبخندی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 0:31 قبل از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

چرا

 همیشه عاشقان آهو

                       شکار گرترند

مگر

         حرمت عشق

                       به رهایی نیست ؟   

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 0:30 قبل از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

دست های تو مثل

لانه پرندگان

 گرم وخودمانی

 ظریف وقشنگ بود

آنها را همیشه در دستم خواهم فشرد

 آنها را هزاران بار خواهم بوسید

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 0:26 قبل از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه
نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1