گفتم ای عشق بیا تا که بسازی ما را
یا نه٬ ویرانه کنی ساخته ی دنیا را
گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز
که به تشویش سپردی شب عاشق ها را
چه شد آن زمزمه ی هر شبه ی ما ای دوست؟
چه شد آن صحبت هر روزه ی یاران یارا؟
چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی
همتی تا که رهایی بدهی دریا را
حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق
کاش خورشید تو آغاز کند فردا را...
گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا
خسته ام خسته از این تکرارهـــا
ای کــــه می آیدصدای گــریه ات
نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا
گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت
در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا
من بــه د ر گـفتم ولـیکــن بشنو ند
نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا
با تشکر مدیر روزگار
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان درتوست
نلسون ماندلا
دوستان شما کدام یک از این بعضی ها هستید ؟؟؟
بعضیها شعرشان سپید است، دلشان سیاه
بعضیها شعرشان کهنه است، فکرشان نو
بعضیها شعرشان نو است، فکرشان کهنه
بعضیها یک عمر زندگی میکنند برای رسیدن به زندگی
بعضیها زمینها را از خدا مجانی میگیرند و به بندگان خدا گران میفروشند
بعضیها حمال کتابند
بعضیها بقال کتابند
بعضیها انباردار کتابند
بعضیها کلکسیونر کتابند
بعضیها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به کیفشان و بعضی به کارشان
بعضیها اصلاً قیمتی ندارند
بعضیها به درد آلبوم میخورند
بعضیها را باید قاب گرفت
بعضیها را باید بایگانی کرد
بعضیها را باید به آب انداخت
بعضیها هزار لایه دارند
بعضیها ارزششان به حساب بانکیشان است
بعضیها همرنگ جماعت میشوند ولی همفکر جماعت نه
بعضیها در حسرت پول همیشه مریضند
بعضیها برای حفظ پول همیشه بیخوابند
بعضیها برای دیدن پول همیشه میخوابند
بعضیها برای پول همه کاره میشوند
بعضیها نان نامشان را میخورند
بعضیها نان جوانیشان را میخورند
بعضیها نان موی سفیدشان را میخورند
بعضیها نان پدرانشان را میخورند
بعضیها نان خشک و خالی میخورند
بعضیها اصلا نان نمیخورند
بعضیها با گلها صحبت میکنند
بعضیها با ستارهها رابطه دارند
بعضیها صدای آب را ترجمه میکنند
بعضیها صدای ملائک را میشنوند
بعضیها صدای دل خود را هم نمیشنوند
بعضیها حتی زحمت فکرکردن را به خود نمیدهند
بعضیها در تلاشند که بیتفاوت باشند
بعضیها فکر میکنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست
بعضیها فکر میکنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست
بعضیها برای سیگار کشیدنشان همه جا را ملک خصوصی خود میدانند
بعضیها فکر میکنند پول مغز میآورد و بی پولی بی مغزی
بعضیها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر میکشند
بعضیها ابتذال را با روشنفکری اشتباه میگیرند
امروز می خوام با تو سخن بگویم باخود تو همین امروز امروز كه خسته
و دلشكسته از تقدیرم
امروز كه بهانه ام رنك عاشقانه دارد.
امروزكه موج نگاهم دركوچه باغ های دلم سرگردان است
راستی یادت می اید كه گفتی تا ابد مرا در الاچیق محبتت محبوس می كنی
یادت می اید گفتی تا همیشه تكیه گاه قلبی خسته منی
بس چه شد كه غریب وتنها رهایم كردی
دلم می خواهد بروم و در وادی تنهایی خود های های بگریم دلم می خواهد بروم
بروم نمی دانم كجا اما می خواهم در انتهای این جاده ی تاریك در انتظارت
بمانم
خوب من فانوس نگاهت را از من دریغ مدار.
عشق یک واژه زلال است ، تو باید باشی
قلب من زیر سوال است ، تو باید باشی
فال حافظ زدم آن رند غزل خوان هم گفت
زندگی بی تو محال است ، تو باید باشی . . .
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)
كافى : ج 2، ص 71 .