تبليغاتX
http://i34.tinypic.com/2vt2yq9.gif کهکشون بی ستاره
زندگی من فرشته ایست پاک که تمام شوق زندگی من است ...

چقدر دير متوجه مي شويم که زندگي يعني همان

 روزهايي که زود گذشتن آن را آرزو مي کنيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 11:12 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم
 

سلام

فقط اومدم براي تو.

من تماميت نور را باتو

در تو

و ازتو ديدم

پس چرا ؟

چرا من رومحتاج غير خودت ميكني؟

...

 

بازم به اميد تو سلام.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 11:0 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم
من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 10:58 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم
فراوانی دستهای تو کجاست /کاش می شد تو را به نام کوچک خواند /گرچه زیاده فرقی نیست /پشت این پلکها تمام تو برای من است بی آنکه تو بدانی ،

مرا ببخش که تو نمی دانی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 10:56 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم
تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟

تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟

 تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
 تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم

 و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و

 تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !

 یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 11:20 قبل از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

کاش مي شد هيچ کس تنها نبود

کاش مي شد ديدنت رويا نبود

گفته بودي:"با تو مي مانم" ولي

رفتي و گفتي که :"اينجا، جا نبود"

سالهاي سال تنها مانده ايم

شايد اين رفتن سوال ما نبود

من دعا کردم براي بازگشت

دستهاي تو ولي بالا نبود

باز هم گفتي که:"فردا مي رسد"

کاش روز ديدنت فردا نبود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 11:11 قبل از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

زندگی رسم خوشایندیست

 زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرسشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لبه طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 11:10 قبل از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه
نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1