تبليغاتX
http://i34.tinypic.com/2vt2yq9.gif کهکشون بی ستاره
زندگی من فرشته ایست پاک که تمام شوق زندگی من است ...
 

سکوتی بوده بر قلبم که با آن می زدم فریاد

                                              اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:41 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

 

آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری
آخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم
آره همش بهونه بود مساله یار دیگه بود
دلت هوایی شده بود کارم از کار گذشته بود
برو با یارت عزیزم رها کن این تن منو
الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم
اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری
که مثل من اسیر بشه آواره ار خونه بشه
منم یه قول بهت میدم یه روز فراموشت کنم
قلبمو سنگیش بکنم عشقتو خاکستر کنم
اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی
بگو که مثل من بشه زجر جدایی بکشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:34 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

 

به یاد بسپاریم

                               برفی را که به موازی خورشید

             مرگش را در خاک پنهان می کرد ....

                                تا آویشنی در نگاه غزالی

                                              و سوسنی در انگشتان کودکی آرام گیرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:28 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم
 
به فریاد سوگند...

                 به اندازه سکوتی که میشکند !

      ای بی تبار مردان

که در پشت ستون های سنگی اعتماد شکست خورده اید!

در رگ بی جرات احساستان

                                    حتی ....

                                                 به اندازه خونی که میرود عاشق نبودید!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:26 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

عاشق نشدی

پیداست هنوز شقایق نشدی ....

          زندانی زندان دقایق نشدی...

                   وقتی که مرا از خود میرانی ...

                             یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی...

 

                             زرد است که لبریز حقایق شده است...

                   تلخ است که با درد موافق شده است...

          شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی...

پاییز بهار است که عاشق شده است...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:23 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».

يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».

يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».

يه روز تو نامه ا‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

 براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».

يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

 براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». 

 حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی  خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 11:24 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم
تا حالا دنبال بهترین دوست گشتی ؟ تا حالا سعی کردی یه دوست خوبی پیدا کنی؟

یک کسی سراغ دارم که لیاقت دوستی رو داره .

اگر رفیقش بشی در سخترین لحظه ها تنهات نمی ذاره

اگه رفیقش بشی همیشه کمکت می کنه

اگه رفیقش بشی و همه تنهات بذارن ولی او تازه نزدیکترت می شه

اگه دلت بشکنه اون نوازشت می کنه

اگه بترسی اون دلداریت می ده

اون اهل خیانت نیست

اون اهل نارو زدن نیست

اون مثل دوستان دنیایی هرگز فراموشت نمی کنه

اون همیشه هوات رو داره

یه طوری با تو برخورد می کنه که فکر می کنی اون تنها دوست توست  

همیشه به صورتت لبخند می زنه

 برای دیدنت لحظه شماری می کنه

جای دوری نرو !

اون خداست

" خدا "! چه کلمه مظلوم و مهربونی !

آ خدا ! بذار با تو تنها بشم . شرمنده ام از اینکه مدتی تنهات گذاشتم ! باور کن فقط بخاطر تو بوده .

ممکنه گاهی وقتها فراموشت کنم اما باور کن قصد جسارت به تو رو ندارم تو خود از قلبم باخبری.

درسته که ممکنه بعضی وقتها دلتو شکوندم اما باور کن از روی کوچک شمردن تو نبوده فقط بچه گی کردم . خدایا ! دلم را در دستت بگیر . خسته شدم . از نفس نفس زدن هام سوال نکن خیلی داغون شدم ازم نپرس این همه مدت کجابودی ! ازم نپرس با خودم چه کردم ! ازم نپرس چرا بوی گناه می دم ! ازم نپرس ... فقط اومدم اینو ازت بپرسم

خدا جونم ! آشتی می کنی ؟

یه سوال دیگه خدای مهربونم ! اگه کسی لباساشو آلوده کرده رو دوباره در آغوش می گیری؟

اگه کسی بوی تعفن گرفته رو  دوباره راه می دی ؟

خداجونم ! می خوام با تو خلوت کنم می خوام با تو درددل کنم بدجوری دلم واست تنگ شده .

دلم واسه لبخندات تنگ شده . دلم واسه مهربونی هات یه ذره شده بود . دلم واسه شوخی هات ...

دلم واسه اون قلب مهربونت ...

خدایا ! خیلی به تو نیاز دارم تنهام نذار . آ خدا ! دستم به دامانت .

خدای مهربونم ! بیا آشتی ! دیگه قول می دم ... 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:41 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

چقدر خوب می شد وقتیکه سراغ خدا بری ببینی خدا زانو در بغل گرفته و نشسته منتظرت !

چقدر خوب می شد که وقتی صداش کنی زود جواب بگیری

چقدر خوب می شد وقتی که حال تو بگیره خدا بیات و با تو شوخی کنه تا حالت خوب بشه

چه می شد که اگه احساس ناراحتی کنی خدا دلداریت بده

چه می شد اگه احساس تنهایی کنی خدا بیات پیشت و تو رو از تنهایی خارج کنه

باور کن می شه . بشرطی که بنده خوبی واسش بشی

وقتی که آدما دنبال لذت و شیرین کامی خودشون هستن اگه تو ،فقط و فقط واسه خدا دست از اون شیرینی و لذت زود گذر بگذری! اگه صحنه ی لذت بخشی جلوی چشات ظاهر بشه اما تو فقط و فقط واسه خدا چشم ببندی یا چشم برگردانی و یا لحظه ای که بعضی انسانها گرم صحبتهای شیرین و حرام هستن تو فقط و فقط برای خدا اون جا رو ترک کنی یا زمانی که صداهای لذتبخش و انرژی زا ! ولی حرام به گوشت بیات و تو فقط و فقط بخاطر خدا گوش ندی و بلند بشی و بری و ...

اگه همه اینارو فقط واسه خدا انجام دادی اون وقته که واسه خدا جذاب می شی انوقت که خدا تحویلت میگیره اونم از نوع عالی ! اون وقته که خدا برای دیدنت لحظه شماری می کنه انوقته که خدا بدون تو سختشه که سر کنه ! 

اگه هم سراغش نری اون میات سراغت . محرم اسرارش می شی و شیرینی لحظه هاش .

اصلا در دلش جا می گیری گاهی وقتا دلش واسه تو تنگ می شه اگه بخوات کاری انجام بدهد نظر تو واسش مهم می شه . فقط یک کمی سختی می خوات . اگه رفتارمون رو کنترل کنیم لحظه به لحظه هامون فقط مواظب باشیم برای خدا باشه اون وقت مطمئن باش دل خدا رو شکار خواهی کرد . ممکنه بگی من که حواسم نیست و ممکنه بعضی جاها خراب کنم ولی خود خدا گفته که تو سعی کن من کمکت می کنم گفته که جاهایی که بلد نیستی من خودم یادت می دهم اصلا من به تو الهام می کنم که اونجا اشتباهه یا صحیحه. فقط باید بخوای . به قول آیت اله بهجت تو به اونچیزی که بلدی عمل کن خدا چیزی که بلد نیستی رو یادت می ده .

به همین سادگی ست فقط بخواه و همت کن و عمل .

از چیزای کوچک شروع کن مثل در انتخاب مسیر راه رفتن اگه بخاطر خدا مسیرت رو انتخاب کنی اگه در خوردن غذا خدا رو لحاظ کنی و غذاهای مشکوک ولی خوشمزه رو فقط بخاطر خدا نخوری اگه وسط صحبت های شیرین اما حرام به خودت ضدحال بزنی و حرفهاتو ناتمام بذاری فقط بخاطر خدا !

اونوقت خواهی دید چیزی که قبلا نمی دیدی. حرفهایی خواهی شنید که قبلا نمی شنیدی و ...

مهمترین و عزیزترین چیز آدمها آبروی آنهاست اگه به خاطر خدا از آبروت بگذری و بخاطر خدا آبروریزی کنی خدا را مست خودت خواهی کرد آنوقت نزد خدا آبرودار خواهی شد به قول مرحوم آقاسی : من برای حفظ آبرو زآبرو گذشته ام .

می دونی مشکل ما آدما کجاست ؟ ما آدما برای به دست آوردن دلهای دیگران آب به آتش می زنیم تا مهر مان به دل اونا بشینه . همیشه از خود اونا ، اونا رو طلب می کنیم در صورتیکه هر کدام از آدما دلی دارند فکرشو بکن اگه بخوای برای هرکدومشون و یا در واقع هر دل شان وقت بذاری چقدر انرژی می خوات که اونم معلوم نیست موفق بشی یا نه ؟! تازه ! نگه داشتن دل آدما خیلی سخته می بینی تا دیروز تو  رو دوست داشت ولی امروز از تو متنفره ؟! ضعف ما آدما اینجاست که برای به دست آوردن صدها یا هزاران دل حاضریم وقت بذاریم اما برای به دست آوردن یه دل خیلی بزرگی تا حالا شاید کمتر کسی تونسته وقت بذاره و تلاش کنه . غافل از اینکه اگه بخوای همه دوستت داشته باشن رمز موفقیت در این عمل ، به دست آوردن دل خداست  خود خدا چندین بار در قرآن فرموده که عزت پیش منه یعنی اگه بخوای در دل تک تک انسانها جا بگیری باید بیایی پیش من تا من به تو صفا بدم 

ما آدما خیلی دوست داریم در دل مردم جا بگیریم اما نمی دونیم چطور و چگونه ؟!

بعضیا دلقک بازی در میارن بعضیا نمک خود را زیاد می کنن بعضیا شیرین کاری می کنند بعضیا ... ممکنه با این کارها یه چند روزی دل دو یا سه نفر رو به دست بیاریم اما بیشتر از این توان نداریم و نخواهیم داشت که این هم موقتی هست . اما...

اما اگه محبوب خدا بشی خواه ناخواه جذاب خواهی شد رمز اصلی محبت اونجاست . بدبختی ما آدما از اینجا شروع می شه که از خود آدما ، آدما رو طلب می کنیم و نه از خدای آدما . در صورتیکه دل آدما دست خداست .

تا حالا چقدر سعی کردی دل اون خدا رو به دست بیاری ؟ فکرشو بکن بخوای یک کاری رو انجام بدی که دیگران تشویقت می کنن و منتظرت هستن تا انجام بدی ولی خدا نهی می کنه راست حسینی(ع) کدوم راه رو انتخاب خواهی کرد ؟خصوصا اگه اون کار رو انجام ندی تو رو هم دعوا خواهند کرد!

تو می مونی و یک دل بزرگی و چندتا دل کوچک و حقیر ! کدامین راه؟

اگه خدا رو در قلبت جا بدی اونم تو رو در قلبش جا می ده . اگه چندین بار بخاطر خدا ناملایمات ببینی خدا هم در سختی ها تنهات نمی ذاره . اگه بخاطر خدا از آبروی خود بگذری خدا بهت آبرو می ده

یه مشکل دیگه ما آدما اینجاست که هم خدا رو می خواهیم و هم خرما ! تا وقتی که خدا با خرما باشه خوشمزه و بنده ایم و تا وقتی که خرما جای دیگه و خدا جایی دیگر...

بعضی بنده ها عجب در دل خدا جا گرفته اند اونا ناشناسند هیاهو ندارند اتفاقا خیلی آرام و ساکتند یک روایتی داریم که می فرمایند:سعی کن با آدما به احترام رفتار کنی چون ممکنه یک بنده خوب و دوست داشتنی خدا، بین اونا باشه و خدای ناکرده به آن توهین کنی . بندگان دوست داشتنی خدا گمنامند این شیوه و روش آنهاست یه جایی می خوندم خدا فرموده که گاهی وقتا آدما کاری می کنند که باید عذاب الهی نازل بشه ولی من بخاطر اون چندتا بنده خوب و دوست داشتنی خودم ، صرف نظر می کنم.بنده ی خوب خدا شدن همت می خوات تمرین می خوات همینطور که یک پرنده تا وقتی جوجه ست خیلی سعی می کنه پر بکشه چندین بار هم شکست می خوره اما با تمرین زیاد به پرواز دست خواهد یافت خیلی از ما انسانها اصلا نخواستیم که از زمین جدا بشیم دو دستی چسبیدیم به این زمین و زمان و آسمونا رو فراموش کردیم مسخره بودن این کار ما را فقط پرندگان درک می کنند اونایی که پرواز کرده اند و در آسمونا هستند وقتی پایین نگاه می کنند زیبایی رو درک خواهند کرد انوقت خواهند دید که زمین چقدر کوچک هست . خصوصا هر چه پر بکشند و بالا روند زمین برای اونا کوچک و محدود می شه

برای بنده خوب خدا شدن سه کار باید کرد . اول از بندگی دیگران خارج بشیم بعد بنده خدا بشیم بعد از اینکه بنده خدا شدیم اونوقت تلاش کنیم که بنده خوب خدا بشیم .

اگه بنده خوب خدا شدیم و خدا دل خود را به ما سپرد اونوقت " قاب عکست رو در عالم می زنه چون دوستت داره و از دیدنت لذت خواهد برد برای اینکه به آدما بگه من عاشق این بنده هستم عکس تو رو به دیوارهای اتاقش می زنه " اگه قاب عکس تو رو در اتاق خودش بذاره انوقت علی (ع)خواهی شد فاطمه(س) خواهی شد اصلا بگذریم شاید بگی اینها معصومند ولی می تونی که امام بشی چمران بشی می تونی شهیدهمت بشی می تونی شهید علم الهدی بشی . فکر می کنی اینا رفتند ؟ نه بخدا ! من معتقدم خدا عکس اینارو در اتاق خودش قرار داده تا فراموش نشن

راستی چرا اینا هنوز زنده اند؟ یادشان پایداره ؟

بدبختی من اینجاست که این حرفا رو می زنم اما متاسفانه....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:30 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه
نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1