تبليغاتX
http://i34.tinypic.com/2vt2yq9.gif کهکشون بی ستاره
زندگی من فرشته ایست پاک که تمام شوق زندگی من است ...

من بگم دوستت دارم با چه رقم يا عددي

تو كه بي نهايتو قشنگ تر از من بلدي

مژه هات شعر بلند نا تموم به خدا

عاشق كسي شدن جز تو حروم به خدا

با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو ميره

ماه اگه برق چشاتو ببينه از رو ميره

زيبا آتيش ميزنه دل منو اخماي تو

نكنه اضافه شن با عشق من زخماي تو

مال هيچ كسي نشو چون اينجاها فرشته نيست

عشقا و عاشقيا تلخه مثل گذشته نيست

عمريه موندم توي مصراع اول چشات

فقط اين فعل و بلد شدم كه ميميرم برات

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 1:37 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

گنه کردم گناهی پر ز لذت

در آغوشی که گرم و دلنشین بود

گنه کردم میان بازوانی

که داغ و کینه جوی آهنین بود

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

نگه کردم به چشم پر ز رازش

دلم در سینه بی تابانه  لرزید

زخواهش های چشم پر نیازش

در آن خلوتگه تاریک و خاموش

پریشان در کنار او نشستم

لبش بر روی لبهایم هوس ریخت

ز اندوه دل دیوانه رستم

فرو خواندم به گوشش قصه عشق

ترا می خواهم ای جانانه ی من

ترا خواهم ای آغوش جانبخش

ترا ای عاشق دیوانه من

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 1:27 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

 

 

بگذار که من عاشق و ديوانه بميرم

 

از جام لبت نوشم و مستانه بميرم

 

من عاشق و دل خسته ي آن چشم سياهم

 

اي واي اگر بي تو در اين خانه بميرم

 

با ياد تو اي ماه چه شب ها که سحر شد

 

از سوز تمنّاي تو اين دل چو شرر شد

 

افسوس که هرگز تو سراغم نگرفتي

 

صد حيف که اين عمرچه بيهوده هدر شد

 

هر شب ز فراقت ره ميخانه بگيرم

 

شايد که نشان از تو ز پيمانه بگيرم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 1:8 بعد از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 8:49 قبل از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم

 

آماده ي رفتن است   دير  آمده  اي

در حال شکستن است دير  آمده اي

اين را که به روي شانه ها مي آرند

تابوت دل  من   است دير  آمده اي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 8:47 قبل از ظهر
  به قلم: ایمان  | 

باهمه بی سروسامانیم بازبه دنبال پریشانیم آمده ام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه طوفانیم دلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا که بسوزانیم
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست - فروشگاه
نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1