
من بگم دوستت دارم با چه رقم يا عددي
تو كه بي نهايتو قشنگ تر از من بلدي
مژه هات شعر بلند نا تموم به خدا
عاشق كسي شدن جز تو حروم به خدا
با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو ميره
ماه اگه برق چشاتو ببينه از رو ميره
زيبا آتيش ميزنه دل منو اخماي تو
نكنه اضافه شن با عشق من زخماي تو
مال هيچ كسي نشو چون اينجاها فرشته نيست
عشقا و عاشقيا تلخه مثل گذشته نيست
عمريه موندم توي مصراع اول چشات 
فقط اين فعل و بلد شدم كه ميميرم برات
گنه کردم گناهی پر ز لذت
در آغوشی که گرم و دلنشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی آهنین بود
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
زخواهش های چشم پر نیازش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
فرو خواندم به گوشش قصه عشق
ترا می خواهم ای جانانه ی من 
ترا خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق دیوانه من




آماده ي رفتن است دير آمده اي
در حال شکستن است دير آمده اي
اين را که به روي شانه ها مي آرند
تابوت دل من است دير آمده اي