بگذار سر بر شانه های تو بگذارم
برای دلتنگی هایم اشک بریزم.
دیروز نگاهت را ندیدم
نمی دانی چگونه سربه بیابان جنون گذاشتم
و اگر نگاهت نبود جان می دادم!
نگاهم کن وبگذار راز نگاهم تو را زیارت کند٬
من آسمان را نمی خواهم٬
دل دریایی ات برایم کافی ست.
نفسم را بردی٬
ولی من عاشقانه خندیدم
و تو در حیرت ماندی!
تنها ستاره ی عاشق بود
که می دانست من چه زجری کشیدم
یه روز تو دفتر دلم
تصویر عشقو کشیدم
تو خلوت سرد تنم
یه ردپایی کشیدم
درست مثه یه همسفر تو قصه ها میدیدمت
آخه توی دفتر عشق یه رنگ خوب کشیدمت
اما نمیدونم چی شد
سیاهی دورش حلقه زد
تصویر نقشه ی دلم
چه بی خبر پر زد و رفت
آخه مگه نمی دونست
قلبشو آبی کشیدم
یه روز توی دفتر دل
تصویر عشقو ندیدم
کنار عکسش خودمو
با چشم گریون کشیدم

ماه در اوج آسمان می رود
و ما در گوشه اي از شب
همچنان به گفت و گوي دست ها
گوش فرا داده ايم و ساكتيم
و در چشم هاي هم ، يكديگر را مي خوانيم
در چشم هاي هم ، يكديگر را مي بخشيم
و من همه ي دنيا را در چشم هاي او مي بينم
و او همه ي دنيا را در چشم هاي من مي بيند
و ما در چشم هاي هم ساكتيم
و در چشم هاي هم يكديگر را مي شناسيم
يكديگر را مي بينيم
و چشم در چشم هم
و گوش به زمزمه ي لطيف و مهربان دست ها خاموشيم
و ماه در اوج آسمان مي رود

من صبورم اما . . .
به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم
يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .
من صبورم اما . . .
آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!


