
ای علت قشنگی رویا و خواب من
تنها دلیل گل شدن اضطراب من
ای راه حل ساده ی جبران تشنگی
فواره ی نگاه قشنگ تو آب من
رفتی چه قدر ساده دل آسمان شکست
در عکس مهربان تو در کنج قاب من
باران چه قدر حرف تو را گوش می کند
می بارد آن قدر که نیایی به خواب من
گرچه نگاه عاشق تو هیچ کم نکرد
از اوج دل ندادن تو یا عذاب من
اما دل شکسته ی من باز هم نوشت
صد آفرین به چشم تو و انتخاب من
می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه
می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری
می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری
می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم
می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم
می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی
از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی
امشب می خوام برای تو یه فال حاقظ بگیرم
اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم
امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم
برای خوشبخت شدت خدا خدا خدا کنم
امشب می خوام رو آسمون عکس چشات و بکشم
اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم
می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه
به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری
بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری
به موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه
فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه
اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن
آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن
راسیتی دلت میآد بری بدون من بری سفر
بعدش فراموشم کنی برات بشم به رهگذر
اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم
حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه
ای کاش منم تو آسمون به مرغ دریایی بودم
شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم
ای کاش بدونی چشمات و به ثد تا دنیا نمی دم
یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم
به آرزوهام می رسم اگر که تو پیشم باشی
اونوقت خوشبخت میشم مثل فرشته ها تو نقاشی
تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن که کنی کرگ گلای مریمه
نگام کن و برام بگو بگوی می ری یا می مونی
بگو دوسم داری یا نه مرگ گلای شمعدونی
نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها
رود با جاری شدن معنا پیدا می کند و دریا با موج زدن...
ستاره با چشمک زدن و آسمان با آبی شدن...
سبزه با سبز شدن و درخت با قد کشیدن...
گل با باز شدن و پروانه با بال گشودن...
کوه با استوار ماندن....
شمع با سوختن....
و آدمی با عشق.
پس بار خدایا ! به من رحم کن...
باشد که شب سر گرسنه بر بالین گذارم...
باشد که لباس فاخر بر تن نداشته باشم...
باشد که پیاده به راه شوم...
اما نباشد که قلبم خالی از عشق باشد

چهار شمع به آهستگي مي سوختند،در آن محيط آرام صداي صحبت آنها به گوش مي رسيد
شمع اول گفت : من صلح و آرامش هستم،هيچ کسي نمي تواند شعلهَ مرا روشن نگه دارد منباور دارم که به زودي مي ميرم.......سپس شعلهَ صلح و آرامش ضعيف شد تا به کلي خاموش
شد.
شمع دوم گفت:من ايمان واعتقاد هستم،ولي براي بيشتر آدم ها ديگر چيز ضروري در زندگي
نيستم پس دليلي وجودنداردکه دیگرروشن بمانم ...سپس باوزش نسیم ملایمی ایمان نیز خاموش
گشت
شمع سوم با ناراحتي گفت:من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم که ديگر روشن بمانم،انسان ها
من را در حاشيه زندگی خودقرارداده اندواهمیت مرادرک نمی کنندآنها حتی فراموش کرده اندکه
به نزدیک ترین کسان خود عشق بورزند
..............طولي نکشيد که عشق نيز خاموش شد
ناگهان کودکي وارد اتاق شدو سه شمع خاموش را ديد،گفت:چرا شما خاموش شده ايد،همه انتظار
دارند که شما تا آخرين لحظه روشن بمانيد.........سپس شروع به گريه کرد...........پــــــــس
شمع چهارم گفت:نگران نباش تا زماني که من وجود دارم ما مي توانيم بقيه شمع ها را دوباره
روشن کنيم،مـن
امـــيد هستم
با چشماني که از اشک و شوق مي درخشيد.....کودک شمع اميد را برداشت و بقيهَ شمع ها را
روشن کرد
نور اميد هرگز نبايد از زندگي شما محو شود
هر يک از ما در اين صورت مي توانيم اميد،ايمان،آرامش و عشق را در خودزنده نگه داريم
http://www.privacy4u.info
http://www.proxyspace.cn/
http://www.proxyspace.cn/
http://www.unblockglobal.com/
http://www.passaround.info/
http://www.icloak.at.tc/
http://www.studentmastercards.info/
http://www.request-friends.info/
http://www.chasecards.info/
http://www.adult-proxy.info/
http://www.server30.servers100.com/
http://www.post-bulletin.info/
http://www.aeroportoproxy.info/
http://www.justhideme.info/
http://www.passeverything.info/
http://www.passblock.info/
عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عکس يار
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني از فراقش سوختن
عشق يعني سر به در آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني بنده فرمان شدن عشق يعني تا ابد رسوا شدن
عشق يعني گم شدن در کوي دوست عشق يعني هر چه در دل آرزوست
عشق يعني يک تيمم يک نماز عشق يعني عالمي راز و نياز
دوستت دارم به اندازه تمامی ضربه های قلبم که تنها برای تو تپيد،دوستت دارم به
اندازه تمامی قطره های اشکم که تنها برای تو چکيد و دوستت دارم به وسعت قلبی که
هرگز به تو نرسيد.
باورم نمی شد،باورم نمی شد اين همه روز را بی تو بگذرانم و زنده باشم.بی تو،بی
مهر تو و حتی بدون لحظه ای ديدار...اما زنده ام واين روزهای زنده بودن چه تلخ
وسياه گذشت.
ماه من!ديگر نفسی نمانده برای زمزمه های عاشقانه و نه هوسی...شايد لحظه بدرود
فرارسيده.
ميل من سوی وصال و قصد او سوی فراق ترک کام خود گرفتم تا برآيدکام
دوست...
من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
با آدم های سنگی و نامهربان٬
تنها و غریب٬هم نفس خورشید شده ام!
بیش از این تاب این اقیانوس غربت را ندارم.
زندان غربت مرا همچون تکه چوبی رها و سر گردان
در حصار فولادی اش اسیر کرده است.
نه تاب رفتن از این غربت را دارم
و نه تحمل ماندن!
پرنده های احساس دلم بی لانه شدند!
تو کتاب خط خطی انتظارم را پاک نکردی
و پا بر روی فرش قلبم نگذاشتی٬
تا همچون یک قناری تنها٬اسیر غربت باشم!
بی آنکه تو حتی در یادت٬فکر غربت دلم باشی.
حالا تو بگو:((من غریبم یا تو؟))
عشق تو آواره ام کرد.
من غریب و تنها نبودم٬
عشق تو غریب و تنهایم کرد.
من دلباخته ی هیچ دلی نبودم٬
شهر قشنگ نگاه تو دلباخته ام کرد.
من دیوانه ی هیچ قلبی نبودم٬
شهر دلفریب قلب تو دیوانه ام کرد.
تو حسرت نکشیدی.
تو در فراق عشق٬اشک نریختی.
تو چشم انتظار٬ ننشستی.
تو عاشق نبودی و درد عشق نکشیدی.
مرا آواره کردی٬دیوانه شدم
و دل باختم٬تا تنها شدم
حسرت به دل ماندم
ولی تو حتی سایه ی دلم را
در کوچه پس کوچه های قلبت
ندیدی و من شکستم.
تو نشکستی.
تو دل ندادی.
تو عاشقانه پرپر نشدی.
اما من.....
بگذار در عزای رفتن عشقم٬عاشقانه بگریم.
بگذار سر بر شانه های تو بگذارم
برای دلتنگی هایم اشک بریزم.
دیروز نگاهت را ندیدم
نمی دانی چگونه سربه بیابان جنون گذاشتم
و اگر نگاهت نبود جان می دادم!
نگاهم کن وبگذار راز نگاهم تو را زیارت کند٬
من آسمان را نمی خواهم٬
دل دریایی ات برایم کافی ست.
نفسم را بردی٬
ولی من عاشقانه خندیدم
و تو در حیرت ماندی!
تنها ستاره ی عاشق بود
که می دانست من چه زجری کشیدم
و برای نبودنت چه قدر اشک ریختم!
شانه هایت را به من بسپار٬
می خواهم راز دلتنگی ام را با قطره های زلال اشک
به آنها بسپارم.